تبليغاتX
.: رد پای عشق :.
.: رد پای عشق :.

دل نوشته های من


 

 

ارش کجایی مهنو ی تو دلش برات تنگ شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

جمعه ششم آذر 1388 توسط مهرنوش |

تولد آرش جونم


سلاااااااااااااااام به شما دوستای گل و هزار تا سلام عاشقونه به آرش عزیزم


چه خبره ؟نمی دونی مگه ؟ امروز تولد آرشمه و می خواییم واسش جشن بگیریم وبهش بگم که چقد مهرنو دوسش داره ومیمیره واسش


زنده میشوم از لبخندی که

از تو همیشه سهم من است

و مهربانی هایت و هیچ کس اما

در این ناگریز عاطفه های بی دریغ

مانند تو نخواهد بود

آرشم تولدت مبارک





عاشقتم




اینم از خودم:

حرفي نيست جز شادي در ميان دستهاي مهربانت

بهانه ای نیست جز برای دیدن چشمهایت

غصه ای نیست تاتودرقلب منی

یادی نیست در ذهنم جز تو که همیشه در یاد منی



قشنگترین گل های دنیا هدیه به اون که

صداش ارامش ، دستاش مهربونی

چشماش صداقت و قلبش عشق داره






تولدت مبارك

آرشم


دوست دارم




پاورقی :

+ ممنون که نرفتی این چند  روز
+ عاشقتم

شنبه بیست و هشتم شهریور 1388 توسط مهرنوش |

دل نازک شدم

الهی مهرنو برات پرپر بشه .. تو که می دونی دل نازک شدم یه چیزی می پرونم ... دلم برات تنگ شده بخدا تو همین یه روز .... خیلی دوست دارم ...... من منتظرتم نری اونجا هواش خوبه پیش مامانت اینا بمونی دیگه نیایا! در ضمن یادت نره میمیرم برات آرش

عاشق انحصاری تو مهرنو


آپ بعدی می ترکونم !!! قول میدم ! دست پر بیام 


.................................................................................................


تردید ؟



سه شنبه سوم شهریور 1388 توسط مهرنوش |

دارم می میرم


حق با توه برگردی که چی! من هیچ دردی ازت دوا نمی کنم ....

باشه عزیزم تو هم منو تنها بذار جایی که بیشتر از همه به وجود تو نیاز دارم باشه عزیزم وقت و عمرو زندگیتو هدر نده بدون من بهتر می تونی اون ارامش از دست رفتتو دوباره بدست بیاری ولی بدون خیلی دوستت دارم هنوزم ....

شاید یه روز یاد یه غریبه آشنا بیفتی که هنوزم می میره برات ..

کاش یه بار دیگه بگی مهرنو من بگم هان تو بگی هان چیه دختر بی ادب بله !

یادم نمیره هرگز اونروز که چقد اذیت کردم تو هم برگشتی گفتی زهرمار! اون شیرین ترین چیزی بود که شنیده بودم ...

یا اون نصف شب یادت میاد ساعت دقیقا 3:37 بود که زنگ زدی بیدارم کردی ... خنده هات اون شب خیلی قشنگ بود ..می گی دل نازک شدم اره شاید ولی می دونی چرا؟ چون احساس می کنم بیشتر از همیشه دوست دارم ...

وقتی ادای منو در میاری وقتی می گی مهرنو..... دلم می خواد بمیرم برات




+ خیلی وقته شعر نگفتم

+ حالم اصلا خوب نیست اصلا ... میشه یکم دعا کنین؟

+ میشه یکی امید زنده موندن بهم بده ؟

+ دارم دق می کنم

سه شنبه سوم شهریور 1388 توسط مهرنوش |

نرو


کوچه بن بست است نرو

بر سر عابر بی چتر بارون می گیره

من برات چتر میشم تو نرو

دل من بسیار غمگینه نرو

دستهایم گل یخ کرده اسیر باده

دل من بدون تو شبیه یک مردابه

شبیه یک گم شدن و اسیر دیروز شدنه

شبیه مرگ رویاهام ، شبیه بی تو بودن و

شبیه مرگ خودمه

این من در تو گم می شود هر بار

چه غمگینانه می پیچید درون قلبم این

نجوای پی در پی در این تکرار ویرانی

چه رنگی دارد این روزها وشبهایم

به بی رنگی دچار و مبتلا گشته

دلم غمگین و افسرده

شبیه ابر بارانی در این اندوه بی پایان

چه سرگردان چه سرگردان

به دور خود

تمنا می کند انگار و می گوید

اسمان هر جا که باشی همین رنگ است نرو

اسمان هر جا که باشی همین رنگ است نرو




پاورقی


ببخشید یکم قناصه. همین اول صبحی گفتم اونم صبحونه نخورده

نمی بخشمت اگه اونطوری فکر کنی

تردید تردید تردید ....باور نکن باور نکن

جز تو ؟؟

نه


دوشنبه پنجم مرداد 1388 توسط مهرنوش |

تو چه کردی با من . . . ؟


تو چه کردی با من

دلم این گونه به لرزش افتاد

دست خواهش به تمنای تو بود

دل من مردابی

از عبور ثانیه ها غمگین شد

تو چه کردی با من

دل و احساس مرا

یک دفعه با خود به کجا

به کدامین طلوع سپیدی بردی؟

تو چه کردی با من

چه خیالی با من

به گل نیلوفرم رنگ آبی بخشید

و مرا تا ته اندیشه و احساست برد

تو چه کردی بامن

یکدفعه جان مرا با نگاهت به تن

سرد اقاقی دادی

تو چه کردی با من

من بی عاطفه را چه کسی باور کرد

هر روز نگاهم به امید

لبخند تو سرشد تا شب

تو چه کردی با من

دست و جان از همه دنیا شسته

به تمنای نگاهت هستم

تو چه کردی با من

نیست راهی

خاطره ای در یاد نیست

نه تمنایی نه نیازی دارم

جز یک خواهش سرد

تا ابد با منو قلب خسته ام

راه ماندن را بگیر

دست در دستم بده

گونه ات می بوسم

و هنوز سوالی مبهم

در سرم می پیچد

تو چه کردی با من ؟


پاورقی :

+ شدیدا دوستت دارم

+ می دونی وقتی می گی « زهر مار » چقد ذوق می کنم !

+ این شعرم برای تو ، سرکلاس فیزیک گفتمD:

+ خدایا خواهش می کنم از من نگیرش . . .

سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 توسط مهرنوش |

نقاب پنجره




پنجره تنها نیست

تا نگاهت اینجا ست

از پشت شیشه ی پنجره ام

هر روز به من سر می زند

پشت این غبار سرد

تو طپش های نفس پنجره را

می فهمی بشکن این سکوت را

این فضای خشم را و

به لبخندی مرا مهمان کن

تو مرا مهمان کن

به نگاهی بی انتها

به اندازه یک رویا

تو مرا آبی کن

چه غریب و بی صدا

این هجوم تنهایی

در من گم می شود بی تو

این تکرار پی در پی

این دلخستگی هایم

بی تو در من پیداست

به لبخندی مرا مهمان کن

از شب خاطره ات

تو مرا مهمان کن

به یک پنجره مهربانی

یک دنیا تنهایی با تو

یک گذر گاه غریب

به درون یک پنجره ی بی شیشه

بی نقابی این بار

من تو را می فهمم . . .


پاورقی :

+ تا آخرش با هم می مونیم مگه نه؟  . . تا آخرین نفس دوستت دارم

+ یادته قبلا سر ظهر دلت تنگ می شد ؟

یکشنبه هفتم تیر 1388 توسط مهرنوش |

احساس نیلوفری

i love u

در سکوت هاله ی احساسم

محو شدم و سرگردان به تو می اندیشم

که وجودم در احساست گم شده بود

هنگامی که در نگاهت غرق شدم

روشنی در چشمانت می لرزید

شبنم می گریست و نگاهش را

بدرقه ی پاکی هایت می کرد

در آن روز که در بیشه نازک خیال

رنگ مهتاب مرده به خود گرفته بودم

دستانت راه گذر احساس به خیالم شد

عشق را در وجودت می دیدم

وآن را در رگ هایم حس می کردم

ای پرنده ی سبک بال آرزو هایم

مرا به سرزمین رویاهایش برسان

تا ذره های روشن وجودم را

پیشکش مهربانی هایش کنم

و اورا به بیشه ی تنهایی خود بخوانم

خود را گم کرده ام و در این

خیال واهی به دنبال تو می گردم

تا احساس کنم

احساس کنم که  اندیشه رنگی مرا می فهمی

تا باور کنی همین مرا بس که بدانی

در مرداب فراموشی نخواهم خفت وتا ابد

با تمام وجود دوستت خواهم داشت

دوستت خواهم داشت . . .

 

پاورقی : 

 + این حسی که دارم خوبه . . . دلم دنبالته 

+ من نمی تونم به تو دروغ بگم . . . خیلی بدبینی که باور نمی کنی

+ وقتی می گم دوستت دارم بهم نگو دروغ می گی ممکنه به خودمم شک کنم .                    

+ به میرحسین موسوی رای بدین ...(به خاطر ...(دوست دارم) که گفت یه چیزی در مورد انتخابات می ذاشتی ...)

دوشنبه هجدهم خرداد 1388 توسط مهرنوش |

حس نا آشنا

me!!

 

نمی دانم اگر روزی دلتنگی هایم

 تمام شود چه باید بنویسم

امروز که این امید واهی

مرا به  تنگنای احساس می کشد

نمی دانم چه می کنم

حس غریبی است 

مرگ تدریجی روشنایی

حسی گیجی  یست

نامفهوم

شاید عاشق شده ام

می گوید وجود ادم را به اتش می کشد

نمی دانم

شاید این مرگ عشق من است

مرگ دلتنگی هایم نیز یعنی هست؟

حسی گیج که در وجودم می پیچد

چیست ؟!

به کدامین سو می روم که خود نمی فهمم

یعنی هنوز کوره راه دلت باز است؟

چه بی پروا دل می سپرم

نمی دانم به کدامین سو خیالم

کشیده خواهد شد وقتی دیگر من نیستم

حس غربیست

و شاید این حس دلتنگیست . . .

 

پاورقی : تو پاورقی پست قبل کمک خواستم ... یه نفر نمی دونم یهو از کجا پیدا شد(احتمالا آسمون) به من کمک کرد ... نمی خوام بره .. . یه جوریم ... این دفعه دعام کنین ...

شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 توسط مهرنوش |

حصار دلتنگی

 

hesar

 

من در حصار دلتنگی هایم

در جستجوی تو هستم

خاطره هایی بی رنگ را میبینم

چه خیال بی جانی

و دلتنگی من بیش  از ان است

که به امید واهی لبخند تو خشنود شوم

اما هنوز در این حصار غم زده

زندانی احساست  هستم

نمی دانم حکایت غربیست

گاهی دلم برای دلتنگی نیز

 تنگ می شود

این ثانیه ها چه بی رحمانه می گذرند

بی خبر از اینکه  رد پایی در پسشان جامانده

همچنان که از مرگ نمی شود فرار کرد

انگار برای دلتنگی هم راه گریزی  نیست

انگار دیگر دست خودم نیست

انقدر دلم برایت تنگ شده

که  به اندازه باران صدایت می کنم

کاش می توانستم فریاد بزنم

من در حصار دلتنگی هایم جامانده ام

 

پاورقی : کمک . . .

یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 توسط مهرنوش |



سلامی برای اشنایی کاش جدایی دنبالم نیایدو اینبار از عشق می نویسم از او که آغاز و پایان دوست داشتن است.


من مهرنوش هستم و در تاریخ 11 دی 1372 پا به این کره خاکی گذاشتم .همه شعر ها ومطالبو خودم می نویسم .دوستتون دارم و منتظر نظرهای خوبتون هستم .


دوستای گلم بعضی کامنت ها رو زیرش بهتون جواب میدم .


یه نوشته هم از خودم :

وقتی که جلوه عشق خود را رو

می کند کسی حرفی نمی زند

کسی غمگین نمی شود کسی

دلتنگ نیست تنها نیستی قلبی

شکسته نیست اما هیچ کس

حضورش را حس نمی کند زمانی

که دیگر عشقی در میان نیست

فریاد می کشی غمگین و دلتنگ

می شوی و قلبت به تنگنایی به

جز احساس کشیده می شود

حسش نکردی و نفهمدی چه بود

اکنون فکر می کنی عشق این

است می نگری عشق دلتنگیست

و نا حضوری مبهم در کنارت اری

اینگونه می پنداری که عشق

درد و حسرت است عشق خود را

بار دیگر نشان می دهد اما تو خیال

می کنی عاشقی و دست

رد به سینه اش می زنی اری

همین گونه است که همه تنها

هستند و کسی هنوز نفمیده

عشق همان چیزی است که از

دست دادند و اکنون بی حضورش

ان را معنا می کنند!






فال حافظ! نیت کن!
انجمن گفتگو لیمونات
عکس بازیگران و مدل
نرم افزار
سایت تخصصی موبایل
غریبه آشنا ( آرش جووووون)
پری دریایی (وبلاگ دیگه من)
کاش امتدادلحظه ها تکرار با تو بودن بود
سلام خوشگلا
غروب عشق
دخترانه های دو لیلی (آوا و غزاله)
پای تو سوختم بی وفا
موزیک فیلم ترفند عکس رایانه
رویای خیس
ترنم دلتنگی های من
همنفس
آوا موسیقی یا هرچی دلت می خواد اسمشو بذار
چشمک
قدرت عشق
تا شقایق هست زندگی باید کرد
دوستت دارم (ترانه جون)
فانوس عشق
گروپ اختصاصی مصطفی زمانی
اشک یخی
مشکی رنگ عشقه
یکی یدونه
دختر دریا دل
((¤¯`°•.مــــــــــجنـــــــــون2007.•°`¯¤))
.: عکس عاشقانه:.
ادبستان عشق عشق شوری در سر ما می نهد(ساشا جان)
آزاده
ساکن جزیره تنهایی
هم نفس
پاتوق اراذل
ادم من ... حوای تو
وبلاگ
اتاقچه عشق" ...
چهل ستون عشق(الهام)
یادداشتهای دل
کیسان خیالاتی
فقط دانلود
داستانها حکایتها و طنزهای زیبا
کلبه عشق (الناز جون)
هرگز خداحافظی نکن
قالب وبلاگ

Designed By ParsTheme

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس